![]() |
![]() |
|
| عشق،حیات عاشق راتشکیل می دهد والا معشوق بهانه است. |
|
اگر روزی خواستی گریه کنی به من بگو
قول نمیدم بتونم بخندونمت اما می تونم باهات گریه کنم اگر روزی خواستی از اینجا بری به من بگو قول نمیدم تو را از رفتن باز دارم ولی می تونم باهات بیام اگر روزی نخواستی صدای کسی را بشنوی به من بگو قول میدم سکوت کنم اما اگر روزی صدام کردی و پاسخی نشنیدی زود بیا و منا ببین شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
عشق یعنی گریه کردن با صدای مادرم
عشق یعنی آسمانی زیستن عشق یعنی پرسه در قلب مادر زدن عشق یعنی پیچش تسبیح مادرم عشق یعنی خلوت سکوت مادرم عشق یعنی جانماز مادرم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
یکی بود یکی نبود
حرف راست تو قصه بود یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند یکی موند با غصه ها به یه عشقی مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دو رنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند ناله اش از درد نبود پشتش و دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستیشو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
به قول یک دوست دلم می خواد همه چیز را یک بار امتحان کنم
حتی مرگ را من از مرگ نمی ترسم فقط از بعدش می ترسم که تو اون دنیا قراره که من چه شکلی باشم جهنمی یا بهشتی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
گاه گاهی که دلم می گیرد وامید وشادی زیر آوار هزاران اندوه و تنش.... می میرد از دلم می پرسم زیر این بام بلند زیر این طاق کبود زیر این سقف وسیع مغرور زیر این گنجینه که هزارش زرو سیم است و هزارش گهر است زیر این مینایی هست آیا جایی؟ کآسمانش دگر است؟ واگر هست بر آن هیچ مرا هم گذر است؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم همه در سفر غریبندو من در حضر غریبم
خداوندا یک دل پر درد دارم ویک جان پر زجر عزیز دو گیتی این بیچاره را چه تدبیر است؟
الهی روزگار او را می جستم ، خود را می یافتم اکنون خودرا می جویم ، او را می یابم ای حجت را یادو انس را یادگار چون حاضری این جستن به چه کار؟
برگرفته از الهی نامه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم این را پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم گفت:دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد آن قدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درسِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادادل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي را دوست دارم يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم يادم باشد زنده ام |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
عاشق بودن تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق، و از نو بازگشت به عشق است. عاشق بودن تحمل رنج و درد و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است. عاشق بودن همان است که بدانی دیگری کامل نیست. بتوانی بخش های نازیبا را ببینی ولی بر بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی و شادمانه هردو را بپذیری. عاشق بودن برپا ساختن ستونهای استوار بر بنای احساسات است. ولی جایی نیز برای تغییر بگذار چون داشتن احساس یکسان در تمام عمر جایی برای رشد،تجربه و آموختن نمی گذارد. عاشق بودن توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است دانستن آن است که دیگری نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند و تغییر آرام آرام او را دگرگون می کند. عاشق بودن بخشیدن تا سرحد فقر است والاترین هدیه ها بین دوستان اعتماد است و درک متقابل این دو ارمغان عشق اند. عشق ایثار چیزی بیش از تمامی خود است، تنها در طلب لبخندی کوچک. عاشق بودن دیدن نه تنها با چشم که با دل است پرورش بینشی در ژرفای احساس خود و دیگری است داشتن درکی نیکو از پیوند میان دو انسان است. عاشق بودن فدا کردن خود به تمامی است آماده تا بگویی: "اینک من و دوستت دارم بسیار و بسیار! ندای تمام وجودم" نه اینکه هر دم به رنگی درآیی و هر روز نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبی ها ظلمت کبودهایت را بپوشاند. ترزا.ام.ریچیز |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
" زهره و ناهید "
به که گویم که منم باده پرستم ؟
به تو نازم که تویی جام الستم
بروم کعبه که خمخانه تویی تو
بنگر گوشه ی میخانه نشستم
به توگفتم که فقط از لب تو جام بنوشم
تو بدادی که منم عاشق و مستم
چونکه من مست شدم از " می " نابت
تو مرا بال بدادی که بجستم
بشدم مست و ملول از لب لعلت
بشکستم خودو از نام برستم
چو خراب گشتم و از خود بشدم در
نرمیدم ، نپریدم ، بنشستم
تو به من گفتی که از غیر حذر کن
که منم عاشق آن عشق تو هستم
پس از آن زهره و ناهید ببینند
که من از یاد تو هر دم بشکستم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد . برای ارتباط با من وارسال مطلب برای درج در وبلاگ می تونید از آی دی زیر استفاده کنید . asrin08 راستی نظر یادتون نره !!! |
|
RSS
|